-->-->-->
-->-->-->
عاشÙx82اÙx86Ùx87 ترÙx8aÙx86 Ùx85طاÙx84ب Ùx83Ùx84Ùx8aÙx83 Ùx83Ùx86
برچسب:
نویسنده: s
هواتو از سرم بیرون نکردم
تو تنها حسرت من رو زمینی
یه چیزایی رو تا عاشق نباشی
نه می تونی بفهمی نه ببینی
تو رو دارم تمامِ عمر حتی
اگه هر چی رو که دارم بگیرن
همه دنیامو راحت می دم اما
خدامو که نمی ذارم بگیرن
به عشقت تا ته دنیا
به جنگ هر کسی می رم
چه تقدیری از این بهتر
که از عشق تو می میرم
تو تا وقتی کنار من بمونی
خدا از پیش من جایی نمی ره
همین حال خوشو حتی یه لحظم
نمی ذارم کسی از ما بگیره
s
برچسب:
نویسنده: s

برچسب:
نویسنده: s
برچسب:
نویسنده: s
پیرزنی در خواب , خدا رو دید و به او گفت:
خدایا من خیلی تنهام . آیا مهمان خانه من می شوی ؟
خدا قبول کرد و به او گفت که فردا به دیدنش خواهد رفت.
پیرزن از خواب بیدار شد با عجله شروع به جارو کردن خانه کرد.
رفت و چند نان تازه خرید و خوشمزه ترین غذایی که بلد بود پخت.
سپس نشست و منتظر ماند.
چند دقیقه بعد در خانه به صدا در آمد.
پیر زن با عجله به طرف در رفت آن را باز کرد پیر مرد فقیری بود.
پیرمرد از او خواست تا به او غذا بدهد
پیر زن با عصبانیت سر فقیر داد زد و در را بست.
نیم ساعت بعد باز در خانه به صدا در آمد. پیر زن دوباره در را باز کرد.
این بار کودکی که از سرما می لرزید از او خواست تا از سرما پناهش دهد.
پیر زن با ناراحتی در را بست و غرغر کنان به خانه بر گشت
نزدیک غروب بار دیگر در خانه به صدا در آمد.
این بار نیز پیرزن فقیری پشت در بود.
زن از او کمی پول خواست تا برای کودکان گرسنه اش غذا بخرد.
پیر زن که خیلی عصبانی شده بود با داد و فریاد پیر زن را دور کرد.
شب شد ولی خدا نیامد پیرزن نا امید شد و رفت که بخوابد و در خواب بار دیگر خدا را دید.
پیرزن با ناراحتی گفت:خدایا مگر تو قول نداده بودی که امروز به دیدنم خواهی اومد ؟
خدا جواب داد: بله من سه بار آمدم و تو هر سه بار در را به رویم بستی......
s
برچسب:
نویسنده: s

بدترین شکل دلتنگی برای کسی...
آن است که در کنار او باشی...
وبدانی که هرگز به او نمیرسی...
E
برچسب:
نویسنده: s
دلا امشب سبو را پر ز می کن
حریم منزل و میخانه طی کن
به حق امشب که حق من را ندا داد
تو را نرخی فزون تر از طلا داد
خم از ابرویمان یکباره وا کرد
میان میکده ما را رها کرد
به جان تشنه ام آب سبو داد
مرا با ساقی و میخانه خو داد
درون سینه ام مِهری نهان کرد
که وصف حال او کی می توان کرد
بگفتا آید از این در نگاری
که دارد عاشقان بی شماری
کنون ساقی و من بر یک قراریم
خمارِ مقدمِ سبزِ نگاریم
درون میکده هر کس به دستی
قدح را پر نموده بهرِ مستی
ولی ناگه تمام هستی آمد
کمالِ لحظه های مستی آمد
پیاله دست من، دستش سبویی
نسیمِ عاشقی آمد چه بویی
خدایا آن که گفتی رخ عیان کرد
تمام غصه هایم را نهان کرد
خدایا آن که گفتی برده هوشم
فقط از دست او باده بنوشم
چرا که پیر میخانه فقط اوست
شراب عشق و پیمانه فقط اوست
قلندرگونه باید رو به او کرد
برای دیدنش صدها وضو کرد
همه، عالم شده دیوانه ی او
منم مستِ میِ میخانه ی او
دگر می از کفِ ساقی نگیرم
سراغی از میِ باقی نگیرم
چرا؟ چون نوش کردم با حقایق
تمامِ عمر از صهبای صادق
A
برچسب:
نویسنده: s
ای حق نیافریده کسی را مثال تو
خورشید جلوه ایست ز نور جمال تو
ای محرم حریم خداوند ذو الجلال
ای عقل مانده مات ز جاه و جلال تو
هرجا به آیه آیه قرآن که بنگرم
گفته خدا سخن ز جمال و کمال تو
ای برگزیده ای که تویی ختم انبیا
وین افتخار داده به تو ذو الجلال تو
امشب به وادی دل من شور محشر است
سرد است ان دلی که ندارد خیال تو
ای کعبه امید همه در نماز عشق
محراب ماست ابروی هچون هلال تو
دامان اهل بیت تو حبل المتین ماست
دست توسل من و دامان آل تو
من کیستم غلام غلامان کوی تو
ای کاش پا نهد به سر من بلال تو
هر کس گشود لب چو (وفایی) به مدح تو
یک نکته هم نگفت سخن از وصال تو
A
برچسب:
نویسنده: s

خواجه ی دنیا ودین گنج وفا/ صدر وبدر هر دو عالم مصطفی
آفتاب شرع و دنیای یقین/ نور عالم رحمه للعالمین
جان پاکان خاک جان پاک او/ جان رها کن آفرینش خاک او
صاحب معراج و صدر کائنات/ سایه ی حق خواجه ی خورشید ذات
پیشوای این جهان وآن جهان/ مقتدای آشکارا ونهان
حق چو دید آن نور مطلق در حضور/ آفرید از نور او صد بحر نور
آفرینش را جز او مقصود نیست/ پاک دامن تر زاو موجود نیست
E
برچسب:
نویسنده: s
روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست
قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم.
بعد از مرگم، انگشتهای مرا به رایگان در اختیار اداره انگشتنگاری قرار دهید.
به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبدشکافی کند، من به آن مشکوکم!
ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک کاری کنند.
عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب کیدا ممنوع است.
بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا کنم.
کارت شناسایی مرا لای کفنم بگذارید، شاید آنجا هم نیاز باشد!
مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند.
روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست.
دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند. در چمنزار خاکم کنید!
کسانی که زیر تابوت مرا میگیرند، باید هم قد باشند.
شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبکاران ندهید.
گواهینامه رانندگیم را به یک آدم مستحق بدهید، ثواب دارد.
در مجلس ختم من گاز اشکآور پخش کنید تا همه به گریه بیفتند.
از اینکه نمیتوانم در مجلس ختم خودم حضوریابم قبلا پوزش می طلبم !
برچسب:
نویسنده: s

صدایی در درون توست
که همه روز را، در تو نجوا میکند
به نظرم این برایم خوب است
می دانم این درست نیست
هیچ ،معلمی،واعظی،پدر ومادری،دوستی یا پیر خردمندی
نمی تواند بگوید چه چیز برایت درست است
فقط گوش بده
به صدایی که در درون توست...
E
برچسب:
نویسنده: s
برچسب:
نویسنده: s
تمام حس تاریخو توی برق چشات داری.
شبیه دخترکهای رو قلیونای قاجاری
سکوت دوره مادی
غم تاراج تیموری
چقدر نزدیک نزدیکی
چقدر از دیگران دوری.
مثه تابیدن خورشید.
غروب تخت جمشیدی.
تو خورشیدی که از مغرب به این ویرانه تابیدی.
مرمت کن مرا از نو.
نذار خالی شم از رویا.
نگاهم کن اگه حتی
تمومه این سفر فردا.
مثه باریدن بارون.
رو طاق . طاق بستانی.
پر از نقش و نگاری تو.شبیه فرش ایرانی.
میشه جام جمو حتی تو دستای تو پیدا کرد.
در هر معبد و میشه
با یک لبخند تو وا کرد...
s
برچسب:
نویسنده: s
برچسب:
نویسنده: s
برچسب:
نویسنده: s
ﺗﺠﺴﻢ ﮐﻦ ﮐﻨﺎﺭﺕ ﺑﺎﺷﺪ - ﺷﺐ ، ﻗﺒﻞ ﺍﺯﺧﻮﺍﺏ
ﻧﮕﺎﻫﺶ ﮐﻨﯽ ﺗﺎ ﻣﻄﻤﺌﻦ ﺷﻮﯼ ﮐﻪ ﻫﺴﺖ
ﮐﻪ ﻣﯽ ﻣﺎﻧﺪ
ﺻﺒﺢ ﮐﻪ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﻮﯼ ﻫﻢ ،ﻫﻨﻮﺯ ﻫﺴﺖ !
ﮐﻪ ﺧﻮﺍﺏ ﻧﯿﺴﺖ
ﮐﻪ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺩﺍﺭﺩ ﺑﻮﺩﻧﺶ !
ﻓﮑﺮﺵ ﺭﺍ ﺑﮑﻦ ﻧﮕﺮﺍﻧﯿﺖ ﺭﺍ ﺑﻔﻬﻤﺪ -
ﻧﮕﺎﻫﺖ ﮐﻨﺪ- ﺑﺒﻮﺳﺪﺕ -ﻧﺰﺩﯾﮑﺘﺮ ﺷﻮﺩ
ﻃﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﻧﻔﺴﺶ ﺻﻮﺭﺗﺖ ﺭﺍ ﮔﺮﻡ ﮐﻨﺪ ..
ﺑﮕﻮﯾﺪ :ﺑﺨﻮﺍﺏ عشقم - ﺑﺨﻮﺍﺏ ﻧﻔﺴﻢ
ﻣﻦ ﺗﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﮐﻨﺎﺭﺗﻢ
ﺑﺨﻮﺍﺏ ﮐﻪ ﻓﺮﺩﺍ ﺧﯿﻠﯽ ﮐﺎﺭ ﺩﺍﺭﯾـــــــــــــــﻢ !
ﻭ ﺍﯾﻦ ،ﯾﻌﻨﯽ ،ﺯﻧﺪﮔـــــــــﯽ ......ﺧﻮﺩِ ﺯﻧﺪﮔﯽ ♥♥
S
برچسب:
نویسنده: s

گفت خیلی میترسم؛
گفتم چرا ؟
گفت چون از ته دل خوشحالم ...
این جور خوشحالی ترسناکه....
پرسیدم آخه چرا ؟
جواب داد: وقتی آدم این جور خوشحال باشه
سرنوشت آماده است چیزی را از آدم بگیره!
E
برچسب:
نویسنده: s

در حال قدم زدن در گوشه ای از پیاده رو بودم...
از دور فردی را دیدم که کیسه هایی سنگین در دست دارد
و هر از چندی کیسه ها را زمین می گذارد و نفسی تازه میکند...
به او نزدیک شدم و آرام گفتم :
مسیر من با شما یکی است...میتوانم کمکتان کنم ؟!
فرد با اضطرابی عجیـــــــب گفت : نه...نمیخوام ! مرسی !
از کنارش آرام گذشتم و همچنان که قدم میزدم در فکر فرو رفتم...
دلیل اضطرابش چه چیزی می توانست باشد ؟!
نتیجه ی تفکر : آنقدر تمرکز بر بدی کرده ایم که
هیچ درکی از خوبی برایمان نمانده.../E
برچسب:
نویسنده: s
برچسب:
نویسنده: s

وقتی عصبانی هستید
هیچگاه جواب ندهید.
وقتی خوشحال هستید
هیچگاه قول ندهید.
وقتی ناراحت هستید
هیچگاه تصمیم نگیرید.
E
برچسب:
نویسنده: s
دوستان معجزه زندگيند.
گاه در اوج غم و غصه و درد،
يادي از خنده و يا لبخندي
گرهی، از دل پردرد تو را وابكند،
مرهم زخم تو پيدا بكند.
گرچه شايد، حتي
نه تو او را ديدي
و نه اميد به ديدارش هست.
ولي از بوي خوش پاكي و زيبايي او
دل طوفان زده ات گرم شود.
و تو خود ميبيني
غرق شادي شده اي.
همه، شادي شده اي.
پس تو هم باور كن
دوستان معجزه زندگيند.
E
برچسب:
نویسنده: s
برچسب:
نویسنده: s
برچسب:
نویسنده: s
اگر نفسی در سینه است ، تو خودت میدانی برای تو نفس میکشم
برای تویی که تمام وجودم هستی ،
تویی که به خاطرت گذشتم از همه چیز ، بی تو جای من در اینجا نیست
تمام قلبم خلاصه میشود در عشق تو ،
تمام نگاهم فدا میشود در عمق چشمان تو ،
بی وفا نیستم که روزی دل بکنم از دنیای عاشقانه تو
دنیایی که درونش آرامم ، تا تو باشی من نیز تنها با تو میمانم ،
تا با هم برسیم به آرزوهایمان، تا نشود حسرت رویاهایمان
اگر نفسی در سینه است ،
تو هستی که بودنت برایم زندگی دوباره است
در این لحظه و همه لحظه ها ، در اینجا و همه جا تو هستی در خاطرم ،
تا چشم بر روی هم گذاشتم فهمیدم که بدجور عاشقم!
چون در همان لحظه که چشمانم را بسته بودم باز هم تو را دیدم که میدرخشی برایم...
میشود از نگاهت احساس کرد که تو چقدر با وفایی ، قدر دلم را میدانی ،
هیچگاه تنهایم نمیگذاری،
از این احساس بود که احساست کردم ، تو را دیدم و درکت کردم ،
تا اینکه دلم عاشقت شد ، دلم به لرزه افتاد و دنیا ، شاهد این عشق بی پایان شد....
من همه احساساتم برای تو است ، ای با احساس من ،
همه وجودم مال تو است ، برای تو که تمام وجودم هستی ....
بیا تا همچنان برویم ، این راه مال من و تو است ،
بیا تا با هم بدویم تا برسیم به جایی که تنها من و تو باشیم ،
جایی که سکوت باشد و تنها صدای نفسهایمان ...
لحظه ای حس کن این رویای عاشقانه مان ……
S
برچسب:
نویسنده: s
برچسب:
نویسنده: s
یک بار دختری حین صحبت با پسری که عاشقش بود ، ازش پرسید :
چرا دوستم داری ؟ واسه چی عاشقمی ؟
دلیلشو نمی دونم ... اما واقعا دوستت دارم .
تو هیچ دلیلی رو نمی تونی عنوان کنی ... پس چطور دوستم داری ؟
چطور می تونی بگی عاشقمی ؟
من جداً دلیلشو نمی دونم ، اما می تونم بهت ثابت کنم .
ثابت کنی ؟ نه ! من می خوام دلیلتو بگی .
باشه .. باشه !!! می گم ... چون تو خوشگلی ، صدات گرم و خواستنیه ، همیشه بهم اهمیت میدی ، دوست داشتنی هستی ، با ملاحظه هستی ، بخاطر لبخندت !دختر از جواب های اون خیلی راضی و قانع شد .
متاسفانه ، چند روز بعد ، اون دختر تصادف وحشتناکی کرد و به حالت کما رفت .
پسر نامه ای رو کنارش گذاشت با این مضمون
عزیزم ، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم ، اما حالا که نمی تونی حرف بزنی ، می تونی ؟
نه ! پس دیگه نمی تونم عاشقت بمونم .
گفتم بخاطر اهمیت دادن ها و مراقبت کردن هات دوستت دارم اما حالا که نمی تونی برام اونجوری باشی ، پس منم نمی تونم دوستت داشته باشم . گفتم واسه لبخندات ، برای حرکاتت عاشقتم ، اما حالا نه می تونی بخندی نه حرکت کنی پس منم نمی تونم عاشقت باشم .اگه عشق همیشه یه دلیل میخواد مثل همین الان ، پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره !!!
عشق دلیل می خواد ؟
نه ! معلومه که نه !!
پس من هنوز هم عاشقتم .
عشق واقعی هیچ وقت نمی میره .
این هوسه که کمتر و کمتر میشه و از بین میره .عشق خام و ناقص میگه : " من دوست دارم چون بهت نیاز دارم . "
" ولی عشق کامل و پخته میگه : " بهت نیاز دارم چون دوستت دارم . "
" سرنوشت تعیین میکنه که چه شخصی تو زندگیت وارد بشه ، اما قلب حکم می کنه که چه شخصی در قلبت بمونه s
برچسب:
نویسنده: s
کوهی خواهم ساخت از جنس حباب حضور تووآنگاه به ژاله ها اجازه خواهم دادگونه های تو را بوسه باران کنند...
مردابی خواهم شد پراز نیلوفر وجود تو وآنگاه به خوبی در خواهی یافت که زیباترین من توهستی.....
شاید قاصدک وجودم تا به حال از تو چیزی نخوانده بود که در نقشه زندگی اش گمراه شد....
شاید وجود خشک وبی حسم نغمه تو را نشنیده بود که غزل های اشتباهی سرود وبلند بلند خواند...
آرزوی زیبای من!
صدای من خواننده نبودوبا حضورت شد
دستهایم نویسنده نبود وبا وجودت شد
و
قلبم عاشق نبود که با نگاهت شد....
E
برچسب:
نویسنده: s
زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست
هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست
خرّم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد...
E
برچسب:
نویسنده: s
همیشـــه نمـــے شود خود را به بـــے خیـــالـــے زد و گفــــت
تنهــــا آمده ام ؛ تنهـــا مـــیروم …
یڪــ وقـــت هــایـــے , شایـــد حتـــــے براے ساعتـــے یا دقیــقه اے ؛
ڪــم مــی آورے …
دلت یــڪــ نفـــر را مـــــے خواهــد
ڪـــــﮧ تـــا بینهـــــ ـایـــت عاشقانه دوستـــَش بدارے …!!!
E
برچسب:
نویسنده: s
برچسب:
نویسنده: s